گزیده هایی از کتاب شهید ابراهیم هادی

هم اکنون پی دی اف گزیده هایی از کتاب ابراهیم هادی در سایت سلام بر ابراهیم

book-salam-bar-ebrahim.pdf

برای دریافت لینک بالا را کلیک کنید


شهید حاتم کمایی

hatamkamaee.blogfa.com

همواره لحظات شیرین و حقیقی زندگی را در ذهنم مرور  میکنم تا با انها انس والفت بگیرم.امروز نیز پس از دوره ی اموزشی که خود روز های به یاد ماندنی است  به جبهه اعزام شده و حدود ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر به مقر گردان ادوات تیپ 15 امام حسن (ع) رسیدم. مرا به سنگر خمپاره انداز 81 و 60 فرستادند. با سلام و احوالپرسی  گرم برادرن قدیمی احساس اخوت و دوستی بین خود و ان ها را در یافتم.همه برای هم از حیث ظاهر نااشنا ولی از نظر باطن اشنا و یکدل هستیم چون یک هدف داشته و همه اماده ایثار و شهادت در راه دین و میهن اسلامی خویش. 

حدودا ساعت هفت شب به دسته ی خمپاره ما خبر رسید که برادران اطلاعات و عملیات به منظور شناسایی تا فاصله چند متری دشمن نفوذ کرده ولی  متاسفانه یکی از ان ها شهید شده است ومیبایست عده ای بروند و پیکر این برادر عزیزرا بیاورند. به منظور مشخص شدن منطقه به ما دستور پرتاب خمپاره ی دودزا داده شد و بچه های قدیمی وارد عمل شده و خوشبختانه پس از مدتی موفق به انتقال پیکر ان برادر شهید شدند.

امروز دومین روز است که وارد منطقه شده ایم.بعد ازصرف  صبحانه بمنظور اموزش بین واحد های خمپاره انداز تقسیم شدیم.بعد از ظهر به علت احساس درد از ناحیه کمر به دکترمراجعه کردم .در دوره اموزشی موقع پرش از تپه کمرم درد گرفته بود مسکنی تزریق کرد و برگشتم. عصر نیز چند خمپاره شلیک کردیم. لازم به توضیح است که بگویم عراقی ها از صبح تا شب کارشان پرتاب انواع و اقسام توپ و خمپاره از جمله توپ فرانسوی،خمپاره ی  60،80،120وآرپی جی 7 میباشد وبه پشتوانه حمایت اربابانشان و استکبار جهانی هیچ محدودیتی ندارند ولی ما به خاطر کمبود مهمات باید نهایت صرفه جویی را بنماییم .البته چون بچه های ما شهامت غیر قابل وصفی داشته و با نفوذ به عمق خاک دشمن اطلاعات دقیقی بدست میاورند  هدف گیری ما بسیار دقیق تر و موًٌثر تر است.یکی از بچه ها تعریف میکرد هر موقع اراده کنیم تا پشت خطوط دشمن و حتی توپخانه ان ها میرویم. امروز اتفاق خاص دیگری نیفتاد.

 امروزروز سوم است.صبح رفتیم تا وسایل مورد نیاز خودمان را از تدارکات بگیریم.در ان جا دو چیزجالب توجه ام را جلب کرد یکی حضور برادرانی با سن بالا که به دیگر برادران رزمنده روحیه می دادند وهمدوش انها تلاش میکردند و دیگری اعتماد افراد به هم بودبه این صورت که  محلی جهت اجناس اهدایی در نظر گرفته شده بود و هرکس با توجه به  نیازش وسایل مورد نیازخود را تحویل میگرفت کاش همه جا این اخلاق اسلامی رعایت شود

 امروز هفتمین روز است طی  چند روز گذشته به خاطر کار زیاد و فکر کردن به عملیات نتوانستم یادداشت روزانه خود را ادامه دهم .امروز با تمام وجود به ارزش کار و زحمت برادران کارگر پی بردم چون برای حفر تونل ودرست کردن سنگر مهمات مجبور به کندن زمین شدم . موقع کارکردن و بیل زدن خسته و ناتوان شده و به فکر برادران کارگر خصوصا کارگران ساختمانی افتادم که با چه مشقتی هشت تا ده ساعت کار میکنند و به حق خودشان هم نمیرسند. ضمنا امروز چند نفر از برادران تهرانی جهت اموزش به دسته ی خمپاره انداز ما امد ند که با یک نگاه میشد فهمید همه از طبقه ی زحمت کش جامعه و از قشر کارگر و کشاورز هستند و به قول امام کارگر و کشاورز پایه و اساس  مملکتند.

از چند روز قبل قرار بود ما حمله ی خود را شروع کنیم که به دلایلی به شب عید موکول شد ولی متاسفانه  دیشب دشمن پیشدستی کرد و پاتک زد. اول شروع به ریختن اتش کرد که ما فکرکردیم طبق معمول فقط یک اتش تهیه است اما در واقع پاتکی بود برای فرسایش نیرو های ما. ان ها چند متری پیشروی کرده و بچه ها از منطقه 50 و 40 عقب نشستند عراقیها از ترس نتوانستند زیاد جلو بیایند و با مقاومت برادران عقب نشستند و ضمن عقب نشینی عده ای از ان ها کشته شدند ولی اتش توپ و خمپاره شان از ساعت 12:30 تا 8 صبح ادامه داشت و ما هم برای حمایت ازبچه های خط زیر اتش شدید دشمن به سمت ان ها شلیک می کردیم ،خوشبختانه به هیچ کدام از برادران اسیبی نرسید و همه چیزبه خیر و خوشی تمام شد.

 امروز عصر یعنی روز 29/12/60  من ویکی از بچه ها به اسم حمید سگوندیان عازم خط مقدم شدیم تا شاید مقداری  گلوله خمپاره60 به دست بیاوریم.اول به منطقه 50و40 رفتیم ، چند گلوله خمپاره عراقی دیدیم که روی ان ها خاک ریخته شده بود. بعد به قسمت دیده بانی و در فاصله ی 200 تا 250 متری دشمن رفتیم،جنازه عراقی ها که ما بین ما و ان ها افتاده بود دیده می شد. عراقی ها به علت فرار نتوانستند ان ها را با خود ببرند از منطقه 40 به منطقه30 رفتیم و بعد از احوالپرسی با برادران خط  چند ساعت با انها به گفتگو نشسته و اطلاعاتی کسب کردیم و سپس  به مقر گردان برگشتیم در بازگشت وقایع را برای برادران گروه تعریف کردیم از جمله مطالب مهم حرف های یکی از برادرانی بود که حدودا پنجاه تا پنجاه و پنج سال سن داشت او شب گذشته در یکی از مناطق به تنهایی در مقابل نیروی عظیمی از دشمن مقاومت کرد و ان ها مجبور به عقب نشینی شدند .خودش تمایلی نداشت تا جریان را تعریف کند ولی با اصرار من گفت که با یک دست با اسلحه تیر اندازی میکرد و با دست دیگر خمپاره شلیک میکرد و تا صبح از چند موضع مختلف به سمت عراقی ها شلیک میکرد او از فدا شدن در راه اسلام و ارزوی  شهادت میگفت.

 دیشب شب عید مورخه 1/1/1361 بود اماده باش کامل داده بودند و ما هم اماده و حاضرمنتظر دستور حمله بودیم.هرکدام از برادران چیزی میگفت یکی میگفت:عملیات ساعت یک شب است دیگری می گفت موقع تحویل سال و یه نفردیگه  میگفت بعد از سخنرانی  امام ولی اصلا اون شب قرار نبودعملیات  باشد.سخنرانی عید امام را گوش دادیم و نیرو گرفتیم.عجیب حرف های امام درروح و جسم من اثر میگذارد.

بعد از چند روز دوباره شروع به نوشتن خاطراتم می کنم:

دیشب سرانجام عملیات اغاز شد. بچه های ما در همان ساعات اولیه خطوط مقدم چند منطقه عملیاتی دشمن را شکسته و پیش روی نمودند در بعضی مناطق عراقی ها مقاومت شدید تری از خود نشان میدادند ،عده ای از برادران نیز بیشتر از برنامه جلو رفتند برنامه اصلی عملیات از جبهه  ما ایذایی بودو نمی بایست بیش از برنامه پیشروی می کردند. به سمت مقر خمپاره انداز های ما مثل باران گلوله و ترکش میبارید هر طور بود ان شب را سپری کردیم صبح مشخص شد نتیجه عملیات از سمت ما چندان خوب نبود تعدادی از بچه ها بیش از حد نفوذ کرده و محاصره شده بودند و عده ای هم به شهادت رسیدند ، خداوند روح همه ی ان عزیزان را قرین رحمت فرماید.از جبهه عین خوش هم رزمندگان اسلام عملیات وسیعی انجام داده و به پیروزیهای بزرگی دست یافتند. از گروه ما تا ساعت 8 صبح کسی مجروح نشده بود ولی بعد از این ساعت یک گلوله 60 اطراف ما اصابت کرد و یکی از برادران به شدت مجروح شد و صدای الله اکبرش بلند شد. یک ترکش هم به پای حمید سگوندیان اصابت کرد پای او را بستم و بالاخره امبولانس امد و مجروحین را با خود برد. ترکش کوچکی هم به گوش خودم خورد که چیز مهمی نبود به هر حال امروز خبر ها هم ناراحت کننده بودو هم امیدوار کننده چون برادران از سمت عین خوش خیلی نفوذ کرده  و تعداد زیادی از عراقیها را اسیر، کشته یا زخمی کردند و مقدار وسیعی ازخاک وطنمان را پس گرفتیم . از همه مهم تر روحیه  بالای  برادرانی بود که یکی از بستگان و یا دوستانشان شهید شده بودوبا صبر الهی خود به ما درس مقاومت و ایمان میدادند به  طور مثال یکی از همسنگرانمان به نام حیدری برادر 14 ساله اش شهید شده بود ولی به ان افتخار میکرد این ها همه درسهایی است که از مکتب انسان ساز اسلام فرا میگیریم.

 بعد از شب حمله تا امروز که پنج شنبه است یعنی این سه یا چهار روزه به جز اماده باش کامل و خبر های موفقیت امیز و مسرت بخش خبر دیگری نبود راستی دیروز هاشم "برادر شهید "با هر زحمتی بود توانست سری به ما بزند.

امروز شنبه مورخ 7/1/1361 و ساعت بیست دقیقه مانده به دوازده ظهر است. دیشب مرحله سوم از طرح فتح با کلمه رمز یا زهرا اغاز شد حمله تقریبا از ساعت 3 شب به بعد شروع شد و نیرو های ما ضربات خرد کننده ای به دشمن بعثی وارد کردند. از جبهه های دزفول و رقابیه نیز رزمندگان حمله ی برق اسایی  اغاز و مواضع دفاعی دشمن را یکی پس از دیگری تسخیر و به همه ی هدف های از پیش تعیین شده دست یافتند. علی الرقم اتش سنگین دشمن در طول شب همه ی بچه ها به نحوی مورد لطف خدا فرا گرفته و اسیبی به ان ها نرسید  برادر ناجی و برادرابراهیم نزدیک بود با یک لحظه غفلت شهید شوند من هم مثل بقیه  موقعی که میخواستم زاویه یاب خمپاره را ببندم چندین گلوله خمپاره به اطرافم اصابت کرد. صبح هم بعد از شلیک چند خمپاره برای خوردن صبحانه به سنگر رفتم و حدودا بعد از چهل ثانیه گلوله ای روی شاخص خمپاره اندازی که من روی ان کار میکردم افتاد به هر حال قسمت نبود شهید یا زخمی شوم. امروز اتفاقات زیادی افتاد از جمله اسارت عده ای از دشمنان که با پرچم سفید به سمت ما می امدند و باز هم خدا را شکر که کشته نشدند به هرحال ان ها هم انسانند.

 الان ساعت یک و نیم بعد از ظهر است من به همراه یکی از برادران خیلی راحت در جاهایی از جبهه قدم میزنیم که تا دیشب و یا حتی چند ساعت پیش جرات نداشتیم سرمان را یک سانت بالا  ببریم. عراقی ها از ان منطقه فرار کرده بودند در طول راه میبایست شتر مرغی راه میرفتیم تا پایمان روی مین نرود چند متر جلو تر محل شهادت برادرانی بود که هفته ی قبل عملیات کرده بودند و همان طور که قبلا گفته بودم به علت عدم هماهنگی جلو تر از اهداف مشخص شده پیشروی کردند و عده ای شهید، زخمی یا اسیر شدند. بدن یکی از شهدا به حدی سوخته بود که شناساییش امکان نداشت و این صحنه بسیار ناراحت کننده بود. به محل اسارت نیرو های دشمن رفتیم برادرانی که قبلا خود نیز مجروح شده بودند با اسرا رفتار مناسب و اسلامی داشته و با ان ها با عطوفت و مهربانی رفتار میکردند این ها نیز همه از فرهنگ غنی و انسان ساز اسلام سر چشمه میگیرد که در اوج قدرت و اسارت دشمن رافت و عطوفت اسلامی  را رعایت می کنند

 بعد از مدتهاعملیات دیگری به نام عملیات بیت المقدس اغاز شده است که شرح جریان ان ازمرحله اموزش و  امادگی نیرو ها تا شروع عملیات و نهایتا پیروزی رزمندگان اسلام بسیار طولانی است ولی انچه برای من بسیار مهم و قابل تامل است امداد های غیبی از جانب خداوند متعال است که  به وضوح قابل مشاهده بود، قبل از شروع عملیات راه های تدارکاتی در اثررفت و امد زیاد و  تردد ماشین هااز شن و ماسه پوشیده شده بود و مشخص نبود و در نتیجه نقل و انتقال نیرو ها و تدارکات بسیار سخت می شد ولی در روز حمله باران رحمتی از جانب پروردگار متعال نازل گردید که  این باران تا ساعت سه الی چهار بعد از ظهر کلیه ی شن و ماسه ها را شسته و راه ها را  مشخص نمود و دقیقا زمانی که میبایست نیرو و امکانات را منتقل میکردیم باران ایستاد. شب نیز  هنگام حمله  ماه کامل و تابانی فضای منطقه را روشن کرده بود و همه ی بچه ها مضطرب بودند چون عملیات می بایست در تاریکی صورت میگرفت تا دشمن ما را ندیده و غافلگیر می شد و خوشبختانه ده دقیقه قبل از عملیات ماه به به زیر ابر رفت و حمله اغاز شد حمله ای با کمترین امکانات ولی با حول قوه الهی با بزرگترین پیروزی ها.


شهید علم الهدی

1)چهارده ساله بود که شنید یک سیرک مصری آمده اهواز. مسئول سیرک آدم فاسدی بود. فقط برای خنداندن اهوازی ها نیامده بود. حسین همراه چند تا از دوستانش، چادر سیرک را آتش زدند و فرار کردند.

دو سال بعد، مسیر دسته های سینه زنی عاشورا، میدانی بود که مجسمه شاه در آن نصب شده بود. حسین دلش نمی خواست دور شاه بگردد. مسیر را عوض کرد و بعد از آن، همه هیئت ها پشت سر هم مسیر حرکت خود را تغییر دادند. پلیس عصبانی شده بود و دنبال عامل می گشت. با همکاری ساواک، سرنخ ها رسید به حسین. در مدرسه دستگیرش کردند. برای بازجویی، می خواستند خانه حسین را هم بگردند. ریختند توی خانه. حسین فریاد زد: «ما روی این فرش ها نماز می خوانیم، کفش هایتان را دربیاورید.» مأمور ساواک خشکش زده بود.

2) حسین را انداختند توی بند نوجوانان بزهکار. صبوری به خرج داد. چند روز بعد صدای نماز جماعت و تلاوت قرآن از بند، بلند بود. مأموران حسین را گرفتند زیر مشت و لگد. می گفتند تو به اینها چه کار داشتی؟! از آن به بعد شکنجه  حسین، کار هر روز مأموران شده بود. یکبار هم نشد که زیر شکنجه، اطلاعات را لو بدهد. نوجوان شانزده ساله را می نشاندند روی صندلی الکتریکی و یا این‌که از سقف آویزانش می کردند.

شهید علم الهدی,شهید سید حسین علم الهدی,دانشجو,سجاد جعفری,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,هویزه,امام خمینی,قرآن           شهید علم الهدی,شهید سید حسین علم الهدی,دانشجو,سجاد جعفری,جنگ تحمیلی,تصویر سازی,نقاشی چهره,هویزه,امام خمینی,قرآن

3)رشته مورد علاقه اش «تاریخ» بود. سال 1356 در دانشگاه فردوسی مشهد قبول شد. هر روز نماز صبحش را در حرم می خواند. توی مسجد کرامت مشهد جلسات تفسیر قرآن آیت الله خامنه ای را پیدا کرده بود. بچه های دانشجو را به این جلسات می‌برد.

4)هل مطالعه و تحقیق بود. با اشتیاق می خواند. گاهی با اساتید به شدت بحث می کرد، مخصوصاً اساتیدی که برداشت صحیحی از تاریخ اسلام نداشتند. می گفتند: «اگر حسین در کلاس باشد، ما به کلاس نمی آییم.» اهل تحلیل بود. در دوره ای که گروه های مختلف سیاسی در حال جذب جوانان بودند، با رهنمودهای آیت الله خامنه ای و شهید هاشمی نژاد، ذره ای از مسیر صحیح انقلاب دور نشد.

5) قبل از پیروزی انقلاب یک بار به اهواز آمد. از این‌که روی دیوارها شعاری نوشته نشده بود، بسیار ناراحت شد. شبانه با یکی از دوستانش رفتند و اولین شعاری که نوشت این بود: «تنها ره سعادت، ایمان، جهاد، شهادت.» اهل آرامش نبود. گروه «موحدین» را تشکیل داده بود و مرتب برای انقلاب فعالیت می کرد. تکبیر می گفت. بعد از تبعید امام از عراق به مقصد نامعلوم، شبانه برای نشان دادن خشم ملت ایران، کنسولگری عراق را در خرمشهر به آتش کشید. برنامه  چریکی بعدی اش زمینه سازی برای اعتصاب شرکت نفت بود.

 

 

6)بنی‏ صدر دستور داده بود که باید نیروهای مستقر در هویزه عقب‏نشینی کنند و به سوسنگرد بیایند. حسین می‏گفت: هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا می‏توانیم به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی‏صدر هم صحبت کرده بود. وقتی که دید راه به جایی نمی‏برد، نامه‏ای به آیت‏الله خامنه‏ای نوشت و گفت که تعداد اسلحه‏های ما از تعداد نیروها هم کمتر است، ولی می‏مانیم!

7)چهارم دی 1359 بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی، اما با دل استوار از ایمان و توکل، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی کردند. هیچ کس زنده نماند!

8)عراقی‏ها با تانک از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری که هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه‏ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی که در کنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و آیت‏ الله خامنه‏ ای.

9)مادر حسین نیز شیرزنی بود. بعد از تبعید امام در سال 1342، تلگرافی برای شاه فرستاد: «اگر مسلمانی چرا مرجع تقلید ما را تبعید کرده‏ای و اگر مسلمان نیستی، بگو ما تکلیف خودمان را بدانیم.» زینب‏وار در تمام سختی‏ها ایستادگی کرده بود. در سال 67 به رحمت ایزدی رفت و بنا به وصیتش در کنار حسین، در هویزه آرام گرفت.

10)اتاق کوچکى از ساختمان نهضت سوادآموزى اهواز در اختیار سید حسین بود، ایشان و چند نفر از دوستانش از جمله من، به آنجا رفت و آمد داشتم. یکى از شب‏ها، من و حسین در این اتاق مشغول مطالعه بودیم.

نیمه‏ هاى شب بود که نهج البلاغه می‏خواند. من نگاه کردم به ایشان، دیدم چهره ‏اش برافروخته شده و دارد اشک می‏ریزد. من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه کردم و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین نهج البلاغه را بست و براى استراحت به بیرون رفت. من صفحه نهج البلاغه را باز کردم، دیدم همان خطبه‏اى است که حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله می‏کند و مب‏فرماید :أین َ عمار؟ أین َ ذوالشهادتین؟ کجاست عمار؟ کجاست...

[برگرفته ازسایت : تبیان]


درباره ی من

لطفا نظر دهید نظر شما باعث دلگرمی وافزایش بازدید ماست در ثوابش شریک میشیم

#در_ثوابش_شریک_شویم

قبر شهید ابراهیم هادی
توضیحات: سهیل کمایی در کنار یاد بود شهید ابراهیم هادی

                      ebrahimhadi

سهیل کمایی  





با سلام

دوستان عزیز و بزرگوار
ما بعد از کلی هماهنگی هایی که کردیم بحمدالله توانستیم یه مجموعه بزنیم
این مجموعه به دو روش کار میکند:
1 در گوگل و وبسایت ها
2 در کانال های سروشی 

فعلا بحمدالله تونستیم دو کانال و دو سایت بزنیم و نیازمند به کمک شما همراهان عزیز داریم
شما میتوانید با نظر دادن که باعث افزایش بازدید و دلگرمی ما میشود در وبسایت 
و با عضو کانال شدن در سروش ما را یاری کنید
این همراهی میلیارد ها می ارزد


کانال شهدایی ما:                             http://sapp/ebrahim.hadi

سایت شهدایی ما:                              www.salambarebrahim.blog.ir


ما همه میریم شهدا هستند قرآنمون میگه شهید زندست


اداره فضای مجازی نیاز به یک حرکت انقلابیست
رهبر معظم انقلاب
کلمات کلیدی
آخرین مطالب
دلنوشته های خود را درج کنید
فایل پی دی اف کتاب شهیدی که عاشق ابراهیم هادی بود پسرک فلافل فروش
پی دی اف کتاب هوری در مورد شهید هاشمی
پی دی اف کتاب راز کانال کمیل
دانلود فایل پی دی اف فارسی سلام بر ابراهیم 1
نظری رهبری در مورد سلام بر ابراهیم
معلم نمونه
German book PDF
کانال شهید ابراهیم هادی
از کاباره تا جبهه داستانی از زندگی شهید شاهرخ ضرغام
موضوعات
ebrahimhadi
ابراهیم هادی
آرشیو مطالب
مرداد ۱۳۹۶ ( ۲ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۷ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۳ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۴ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۱۱ )
نویسندگان
سهیل ( 30 )
پیوند ها
سهیل
باغ خلیفه
شهید حاتم کمایی
بصیرت افزایی و تعامل
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان